{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 12

کوک نگاهش به ا،ت میوفته و با تعجب می‌پرسه

کوک : چرا اینجوری نگام میکنی؟

ا،ت: من چجوری مگه نگات کردم

کوک : با نگات خوردیم

ا،ت: برو بابا

ا،ت از این حرف کوک خجالت کشید برای همین خاست فرار کنه که کوک این اجازه رو بهش ندادم و ا،ت رو بین دوتا دست هایش زندانی کرد

کوک : پرنسس کجا میخوای فرار کنی

ا،ت: من که فرار نمیکنم

کوک : به نظرت وقتش نشده که جواب سوالم و بدی ؟

ا،ت: کدوم سوال

کوک : اینکه حاضری بیبی من بشی یا نه

ا،ت : باید بیشتر بهش فکر کنم

کوک : ولی من ازت جواب می‌خوام

شوگا ویو

امروز تصمیم گرفتم یکسری از مدارک مهم جئون رو از بین ببرم چون اون جئون لعنتی کاری کرده که پلیس از کار هام با خبر شده و تصمیم دارم اون جئون رو از بین ببرم با اعصبانیت از ایستگاه پلیس خارج شدم جالبه حتی پلیس ها هم به من احترام می‌زارن به دستیاری زنگ زدم و گفتم که کار های حمله به جئون رو شروع کنه
دیدگاه ها (۱)

Part 11

Part 10

Part 4

Part 7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط